تاریخچه ساز دف

تاریخچه ساز دف

تاریخچه ساز دف

شاید چیزی یا وسیله ای که یک طرفش پوست حیوانی باشد–که اینک ما عنوان دف را می شناسیم که ساختارش بر پایه اتفاق چیز دیگری شاید نباشد–یکی از همان سازهای قدیمی است که نیاکان ما از آن برای اطلاع رسانی استفاده می کرده است. در جنگ ها و پیکارها، دعواها و آتش سوزی ها و شکار ها، از دف هم برای اطلاع و آگاهی همدیگر استفاده می کردند؛ و حتی برای شادی هایشان یا برای ممانعت از هجوم حیوانات وحشی، از دف زدن های ممتد بهره می جستند که همزمان با متمدن شدن آدمی نه تنها ارزش این ساز کم نشد بلکه به اهمیت آن نسبت به گذشته افزون تر نیز شد.

با گذر زمان و در طی تحولات جهان، در برهه ای از زمان این ساز در اکثر مناطق مختلف جهان بنا به دلایل مختلف اهمیت آن کمرنگ یا برای مدتی حذف شد.که از جمله مهمترین این دلایل می توان کوچ کردن همان قوم یا قبیله ای باشد که از ساز دف استفاده می کردند؛ یا تغییر و حتی تکامل این ساز به نوعی ، یا استفاده و جایگزینی آن توسط سازهای دیگر، و یا شاید از بین رفتن همان قوم که مورد تاخت و تاز  و هجوم دیگر اقوام قرار گرفتند.

کشورهایی که ساز دف در آنجا رایج است:

 از این ساز در قاره آسیا بیش از مناطق دیگرجهان استفاده می کنند و هر کشوری به فراخور حال و هوای موسیقی خود، از آن استفاده می کنند.

*کشورهای شمال و شمال شرقی آسیا مثل:چین، ژاپن،تایلند،تایوان و ....

*کشورهای همسایه شمال شرقی کشور ما،کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق مثل: ازبکستان، ارمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان و ...

*در شرق ایران مثل: افغانستان، پاکستان و ...

*کشورهای حاشیه خلیج فارس:بحرین، قطر، عمان و ...

*در غرب کشور ما: عربستان، عراق، کویت و ...

و در شمال غربی کشور:ترکیه

و حتی در کشورهای اروپایی مانند:آلمان، جنوب اسپانیا و آمریکا نواختن دف رایج است؛ و تقریبا در همه این کشورها اصول دف نوازی یکسانی وجود دارد. مگر در مواردی جزئی. مثلا در ازبکستان ساز را در بین دو پای خود می گذارند و با انگشتان دست به نواختن آن می پردازند.

یا در عربستان با شیوه دیگری می نوازند که همراه با هلهله و شادی است. ولی آنچه که مسلم است این است که در مناطق دیگر، بخصوص اعراب با محدودیت ریتمی همراه است و نوازندگی آنها تنوع آنچنانی ندارد.

اما تنها کشوری که این ساز را به اوج و کمال خود رساند، کشور عزیزمان ایران می باشد؛بطوریکه یکی از سازهای ملی و ارکستری ما محسوب می شود و نت های آموزشی خاص خود دارد و به صورت اصولی آموزش داده می شود و تقریبا در همه مناطق ایران مورد استفاده قرار می گیرد.

*در مشهد خراسان که به خاطر مهاجرت کردها مخصوصا کردهای قوچان، از ساز دف هم در موسیقی شان استفاده می کنند؛ بطوریکه در موسیقی فولکلور خراسانی هم از ساز دف استفاده می شود.

* در مناطق شمال ایران، در گیلان و مازندران هم از ساز دف استفاده می شود که باز از    مهاجرت کردها تاثیر پذیرفته است که در برخی از مناطق گیلان سکنی گزیدند

مثل:تالش،گالش، ماسال، رودبار و ... که در موسیقی شان از آن استفاده می کنند.

*در مناطق مرکزی ایران همچون تهران،اصفهان،کرمان،شیراز و...از دف به شیوه های مختلف استفاده می کنند و در مناطقی چون اهواز و آبادان نوعی سنت و عرف حاکم است که اگر شخص در دریا غرق شود،عده ای دف نواز در کنار ساحل شروع به نواختن دف می کنند؛زیرا معتقدند که از آن طریق جنازه فرد غرق شده از آب بیرون خواهد آمد.

اما آنجا که دف به اوج بلوغ و بلندای شان خود رسیده است کردستان و کرمانشاه است که نام این دو چنان با هم عجین شده که هرکدام یادآور نام دیگری است: دف و کرد.

 ایران سرزمینی است پهناور، دارای اقوام مختلف با آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص به خود که هر کدام در پهنه جغرافیایی و فرهنگی خود در حال زیستند: کردها، گیلک ها، ترک ها، لرها و ... که تمامی این فرهنگ ها در زیر لوای یک فرهنگ بزرگتر به نام ایران به طور مسالمت آمیز در حال زیستند و فرهنگ ایرانی همچون نخ تسبیحی دانه های مختلف این فرهنگ ها را به هم متصل ساخته است که این اتحاد و همبستگی قرن هاست در جوار هم و بدون مشکلی ادامه داشته و دارد. حال چه چیز باعث این اتحاد و همبستگی شده است از عوامل مختلفی که وجود دارد، دو عامل اساسی و مهم را می توان برای آن برشمرد:

 ١- عرق ملی: در طول تاریخ هیچگاه اقوام در ایران با یکدیگر نزاع نداشته و با هم به جنگ نپرداختند، بلکه همیشه در مناسبت های ملی و جشن ها، با هم همدل بودند و در جنگ ها و تهدید های خارجی علیه کشور، یکدل و همبسته به مقابله به مثل پرداختند.

 ٢- دین یا مذهب: دومین عامل همبستگی ما ایرانیان مذهب و یکتاپرستی است که در بین تمام اقوام ایرانی به طور مشترک وجود داشت (و البته هنوز هم وجود دارد). چه قبل و چه در طول تاریخ مدون ایران هیچ ایرانی را غیر از خداپرستی نمی توان سراغ گرفت.تاریخ به یاد ندارد که ایرانی حتی در برحه ای کوتاه از زمان، بت پرست، ستاره پرست،... بوده باشد.

 اسلام برای شعور انسانی ارزش و مقامی والا قائل است.تا هنگامیکه ابتذال به تدریج وارد موسیقی شد و این هنر را از شان آسمانی اش به زیر کشاند و زمینی و شهوانی گشت. بی شک این نوع موسیقی در خور شان انسان مذهبی نبود. دین و اسلام آن موسیقی را ارج می نهد که آدمی را گام به گام و پرده در پرده نردبان معراج باشد. دف بخاطر ساختارش سازی شد برای اوج؛ نردبان ترقی اصوات تا عرش کبریایی، تا خدا.

غیرت کرد، دف و دین را انگار دو بال پرواز می داند با عشق. و خانقاه و مسجد جایگاه مقدسی که بی وضو ورود در آن جایز نیست.

 دف از چنگ و ناهید و بربط نواز         به قانون شرعش گرفتند باز

 عرفا و دراویش در خانقاه به عبادت مشغولند با نماز و سماع ، با ذکر گفتن و نذر دادن، شعر گفتن و دف زدن و یا همه این موارد در جمع.

حضور در خانقاه با یک لباس، با یک گویش و ظاهرخاص و دف وسیله ای می شود برای عبادت و وسیله ای می شود برای ارتباط برقرار کردن بین سالک و سلوک، عابد و معبود. دف در آنجا وسیله عروج روح از این جسم خاکی است که این کار جز با اعتقاد و ایمان قلبی میسر نیست. می توان برای اثبات این کلام ازعرفای بزرگ و کسانی که در مسائل عرفان و ذن و خروج روح از جسم فعالیت می کنند پرسید. به راستی که دف در خانقاه –و بطور کل در فرهنگ ایرانی–جایگاهی بس مهم و والایی داشته و دارد.

اما خروج دف از خانقاه را به استاد «محمدرضا لطفی» نسبت می دهند که در بین سال های ۶٠–۵٠ انجام گرفت و اولین کسی که دف را در موسیقی سنتی ایرانی وارد ساخته و نواخت استاد «بیژن کامکار» بود که ایشان را به عنوان پدر نوین دف نوازی می شناسند و همچنین ایشان برای اولین بار برای دف « نت »نوشتند.

و حال ساز دف را یکی از ارکان اصلی حفظ ریتم و نشاط ریتمی و حماسی قطعات موسیقی ایرانی می دانند. به قول معروف،هر جا که ساز کم می آورند به دف پناه می برند.

ساز دف را می توان از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داد. چه در رابطه با ساختار و اجرای آن و چه از بعد حضور دف درخانقاه، موسیقی فولکلور،موسیقی سنتی و موسیقی ارکستر ملی. که در همه این موارد سلسله ای دراز باید.

میا بی دف به گور من زیارت          که در بزم خدا غمگین نشاید